عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )

126

كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى )

الأتقياء . بسم اللَّه كلمة التقوى و راحة الثكلى و شفاء المرضى . بسم اللَّه اصل همهء دولتهاست ، مايهء همهء سعادتها است ، ختم همهء عزتهاست توقيع منشور نيازهاست . بسم اللَّه بريد حضرت انبياست ، كليد قربت اولياست ، سلوت و سكون اصفياست . بسم اللَّه آشنايى را سبب است و روشنايى را مدد است . از قطيعت امانست ، و بىقرارى را درمانست ، نام خداوند جهان و جهانيانست . پادشاه بر همه شاهانست ، پيش از هر زمان و پيش از هر نشانست . خدايى كه وجودش را بدايت نه ، جودش را نهايت نه ، يكى يگانه كه او را مثل و مانندى نه ، فرد داننده كه او را خويش و پيوند نه ، صمدى پاينده كه دريافت او را بخرد راه نه . حكيمى كه ياد وى ، دلها را بستانت . لطيفى كه انس با وى ، زندگانى دوستانست ، كريمى كه مهر وى شادى جاودانست ، شيرين سخن و زيبا صنع و راست پيمانست . مهر تو به مهر خاتم جم ندهم * وصلت بدم مسيح مريم ندهم عشقت بهزار باغ خرم ندهم * يك دم غم تو بهر دو عالم ندهم . الحاء تدل على حياته ، و الميم تدل على مودته ، كانه قال جل جلاله : بحياتى و مودتى لاوليائى لا شيء احب على احبائى من لقايى . بحياة من ، به مهر من و دوستان من ، كه دوستان را عز دو جهانست اميد ديدار من ، هر كه را امروز در سراى فنا انس جان او نامهء من ، فردا در سراى بقا توتياى چشم او لقاء من . تَنْزِيلُ الْكِتابِ مِنَ اللَّهِ الْعَزِيزِ الْحَكِيمِ تنزيل او نامهء او و نامهء او پيغام او و پيغام او نشان مهر او ، با دوستان او . مؤمنان چون نامهء دوست خوانند بر بصرشان بصيرت بيفزايد ، زنگار غمان از دلشان بزدايد ، نسيم صباى معرفت از جانب قربت درآيد ، ريحان حياة سر از باغ وصال بر كشد ، گل افتخار از خار افتقار بردمد ، صبح شادى از مطلع آزادى سر برزند . آرى قدر نامهء دوست ، دوستان دانند . عزت آن خطاب ، مؤمنان شناسند . بو بكر شبلى وقتى ببازار بغداد بگذشت پاره‌اى كاغذ ديد كه نام دوست بر وى رقم بود و در زير اقدام خلق افتاده . شبلى چون حروف نام او بر آن صفت ديد ، همهء اجزاء او حرمت گشت ، اضطرابى بر اعضاء وى افتاد ، سر فرو كرد و آن